یک شعر لکی دیگر


موشه نه نه زیک دریا که پر اژ رنگین کمونه

یه نفر مای که ارینم چوی باووم دل نا گرونه

یه نفر مای که دل مه یه تی که اژ وطه نه سه

آسمونه پر اساره چل چه راغ هه طه نه سه

چوی باووم نه، چی دام نه، هر چوی وژ رنگی مه نیشه

و دور هر چه که بو شی که رره داووته مکیشه

چمل انوو نشینم مری صد ساله که شادن

کوئر و که لک ا روژه هر ده کو دار مرادن

آسمو چی داره به لی اه روژه ده همسامونه

پروه پر مشته اساره یک و یک مزگانامونه

کور بوه ام اگر دوورو بوم کل کسه مایو دیارت

هر کسه که گیونه دیره وژ ارا وژ ماوه یارت

.....

چوی باووم نه چی دام نه هر چوی وژ رنگی مه نیشه

و دور هر چه که بو شی که ره داووته مکیشه


      

        سال نو مبارک


...و باز غزلی قدیمی

تو رفتی و نفهمیدی نگاه آخرینم را

نفسهایت جوابم شد سلام واپسینم را

شتابان رفتی از پیشم بدون یک خداحافظ

دوباره بی خبر بردی دل و دنیا ودینم را

دلم میخواهد آری سبز باشم مثل دستانت

ولی بی تو نمی گیرد بهاری سر زمینم را

در این وادی که چشمانم حضورت را طلب می کرد

چرا دلگیر کردی چشم پاک و نازنینم را!

...

مرا تنها رها کردی خدا پشت و پناهت باد

چه سر سختانه بشکستی دل با خون عجینم را .

حدود 7 سال پیش یکی از دوستان هنرمند و اهل ذوق ام _ماشاالله عبداللهی که هم خواننده و هم خوشنویسی قابل است  _را اتفاقی دیدم و از انجایی که قبلا برای دو شعر لکی ام آهنگ ساخته بود و خودش هم خوانده بود ،یک شعر لکی کوتاه و جدید را برایش خواندم و آن را نوشت و گذشت ، تا اینکه امروز دیدم  آن شعر که در مورد امام رضا (ع) است با خوانندگی استاد فرج الله علیپور به نحو زیبایی خوانده شده و حسابی ذوق زده شدم .جالب این جاست که خودم هم اصلا حتی یک مصرع از آن را به یادنداشتم تا این که شنیدم و به یادم افتاد .حالا آن شعر کوتاه لکی رابا آدرس آهنگ می نویسم که شنیدن صدای استاد علی پور حال و هوای تازه ای به آن می دهد

http://ch3.ir/music/music/reports/view.php?page=557


ایمشو وه یه شوق فراوون هه تم

ضامن آهوی پریشون هه تم

تا گه وژت گرد دلم تا بهی

عصر یه ریز چملم سا بهی

خاک خوراسون بگره دامونم

بد جوره ایمشو بی سرو سامونم

طاقت آووارگی و غم نه رم

ضامن آهو مه که غم کم نه رم

باغ دلم فصل وهاره مایا

ساده تر اه ساده موه م یا رضا (ع)

شوق کموتر بینم تازه مو

فرصت پروازه ترت سازه مو

...

ایمشو و ه یه شوق فراوون هه تم

ضامن آهوی پریشون هه تم




اگر نوبتی هم که باشد نوبت غزل لکی است ،غزلی دارم به نام "کاسمسا"که این واژه مرا به روزهای دورتر از الان میبرد و با تمام خاطرات کودکی من آمیخته است و چه ها که به یادم نمی آورد ....


ار بم آسمو گره سا بهه

تو باید بویی گردم تا بهه

تنیایی سخته ار تنیام بیلی

هاتر چوی هروار دلم یا بهه

دس به و دسم چه ماوو مگر دل

یه گل هوس کاسمسا بهه

چی ا دلته مای ارا دیه نت

یک مه جوع دلم تقلا بهه

گره خیره بیه!شاید سوز سور

اژ تو گلونیت وژ پیا بهه

....

تف ار شانسم بو که قسمت نویی

تو بای آسمو گره سا بهه

                                   دره شهر 1377 



این غزل اولین غزلی بود که به راهنمایی دوست عزیزم جناب شیخ محمدی سرودم و در مجله جوانان امروز چاپ شد ،از آن زمان تا به الان خیلی می گذرد اما شاید به خواندنش بیارزد !

کوچ چشمان تو چون گریه غم انگیزم کرد

عاقبت شیون این باد چو پاییزم کرد

عمق اندوه مرا هیچ کسی درک نکرد

عمق اندوه سیاهی که چو دهلیزم کرد

من که که خود پاک تر از واژه عصمت بودم

حیف شد جذبه چشمان تو ناچیزم کرد

عشق یک شوخی جدی است که با من کردی

شوخی ات با نفس مرگ گلاویزم کرد

....

با تو مانند بهارم ولی ای خوب چرا ؟

باد بارید و تو را برد و چو پاییزم کرد .


اتفاقی در لابه لای یکی از کتاب هایم به شعر ی بر خوردم که نمی دانم مال چه تاریخی است اما آن کتاب مربوط به ترم سوم کارشناسی ام بود یعنی مهر 1375 و باید این شعر هم مال آن تاریخ باشد ،هر چند ایراداتی دارد اما به عنوان یادی از گذشته آن را خالی از لطف نمی دانم. 


باز ای سبز تر از سبز -گل رنگینم -

چند وقتست که من خواب تو را می بینم

گر چه من خسته و سر گرم غمی با خویشم

در پس پرده اشکم به تو می اندیشم

چون تو از چشم ترم حرف دلم می خوانی

تو فقط درد دل تنگ مرا می دانی

از همان روز که این فاصله فرسنگ شده است

این دل بغض گرفته دلکی تنگ شده است-

ای عزیزم همه شب چشم به راهت هستم

چشم در راه تو و فصل نگاهت هستم

باز این فاصله افسوس که دلگیرم کرد

اشک چشمان پر از قهر تو تحقیرم کرد

یاد آن روز که تو شوق عبورم بودی

پشت این پنجره ها سنگ صبورم بودی

.....

اینک آشفته تر از موجم و بر بالینم

تک و تنها همه شب خواب تو را می بینم

گر چه این فاصله ها سبز شدند بر راهم

باز ای سبز تز سبز تو را می خواهم


دو بیتی:

عزیزم ،نو گلم،فصل بهارم

اگر چه در بساط آهی ندارم

ولیکن تا زمانی زنده هستم

تو را مثل خدایم دوست دارم

....و باز هم غزلی قدیمی

دو سه روز است که از دست دلم بیزاری

قفسم تنگ و تو از پنجره ها سرشاری

رنگ لبخند دلم رو به سیاهی رفته است

این نشانی است که تو در صدد انکاری

یک نفر -مثل خودم -در پس چشمت گم شد

اف بر این بخت بد و حادثه تکراری

....

خسته ام خسته از این حال بلاتکلیفی

صاف و صادق به دل من نه بگو یا آری.


نازنینا شب شد و حجم سیاهش مال من

از نبودن ها نگو ،بار گناهش مال من

تا بهار باغمان بازیچه تقویم هاست

سر نوشت غنچه های بی پناهش مال من

راز خود آراییت تا در میان قصه هاست

حسرت آیینه و آوار آهش مال من

تا دلم در استوای پلک هایت گم شود

بخشی از جغرافیای کوره راهش مال من

...

هر چه هست و نیست در عالم تمامش مال تو

روزنی از آفتاب گاه گاهش مال من

                                                     شاهین شهر  1381

ادامه نوشته