هر چند دلی نازک و پر عاطفه دارم

بد نیست بدانی که تو را دوست ندارم

صد بار زمین خوردم و دستم نگرفتی

دیگر دل دیوانه به دستت نسپارم

دیگر من و تو "ما"نشده خسته شدم آه

بگذار که بر بی کسی خویش ببارم

بگذار بمیرم که در این وادی غربت

حیف است که با تو نفسی تازه برآرم