هر چند دلی نازک و پر عاطفه دارم
بد نیست بدانی که تو را دوست ندارم
صد بار زمین خوردم و دستم نگرفتی
دیگر دل دیوانه به دستت نسپارم
دیگر من و تو "ما"نشده خسته شدم آه
بگذار که بر بی کسی خویش ببارم
بگذار بمیرم که در این وادی غربت
حیف است که با تو نفسی تازه برآرم
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 2:18 توسط گودرز شاطری
|
گودرز شاطری