دیشب دلم هی دست و پا می زد برایت
ای بهترین آغاز من جانم فدایت
دیشب چه می شد اندکی با من بخندی
تا گم کنم خود را میان خنده هایت
حتی نبودی تا دلم را جا گذارم
بر ساحل زاینده رود با صفایت
انگار صد سال است ما دور یم از هم
از بس که گم گشته است اینجا رد پایت
...
دیگر چه پنهان از شما هر شب غریبم
هر چند هم پیچیده در گو شم صدایت
1380
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 8:57 توسط گودرز شاطری
|
گودرز شاطری