....و باز هم غزلی قدیمی
دو سه روز است که از دست دلم بیزاری
قفسم تنگ و تو از پنجره ها سرشاری
رنگ لبخند دلم رو به سیاهی رفته است
این نشانی است که تو در صدد انکاری
یک نفر -مثل خودم -در پس چشمت گم شد
اف بر این بخت بد و حادثه تکراری
....
خسته ام خسته از این حال بلاتکلیفی
صاف و صادق به دل من نه بگو یا آری.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ ساعت 23:17 توسط گودرز شاطری
|
گودرز شاطری