...و یادت هست آن عصر زمستانی چه ها کردی
مرا کوچاندی و با کوله باری غم رها کردی
تویی که با تمام اشتیاق من عجین بودی
چرا یک عصر تلخی را برایم دست و پا کردی
تمام شعر هایم را برایت تک به تک خواندم
بگو دیوان شعرم را چرا ماتم سرا کردی
بهار و باور و شادی چگونه گل کند وقتی
ز فصل سبز روییدن مرا آن شب جدا کردی
اگر چه رفتنت تلخ است اما صبح روز بعد
چه می داند کسی شاید تو با من باز تا کردی
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:11 توسط گودرز شاطری
|
گودرز شاطری