دیشب دلم هی دست و پا می زد برایت
ای بهترین آغاز من جانم فدایت
دیشب چه می شد اندکی با من بخندی
تا گم کنم خود را میان خنده هایت
حتی نبودی تا دلم را جا گذارم
بر ساحل زاینده رود با صفایت
انگار صد سال است ما دوریم از هم
از بس که گم گشته است اینجا رد پایت
دیگر چه پنهان از شما هر شب غریبم
هر چند هم پیچیده در گوشم صدایت
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:17 توسط گودرز شاطری
|
گودرز شاطری